برگی از خاطرات حصر آبادان


💠 تفنگ 106 ♦️اکبر کبیری با هزار مکافات توانسته بود از اتاق جنگ آبادان یک تفنگ 106 بگیرد، نیت کرده بود با اولین شلیک یک تانک عراقی را بزند.او ساعت‌ها زیر آفتاب پنجاه درجه آبادان وقت گذاشته و سکوی مناسبی برای این سلاح آماده کرده بود و هدف‌گیری دقیقی انجام…



💠 تفنگ 106

♦️اکبر کبیری با هزار مکافات توانسته بود از اتاق جنگ آبادان یک تفنگ 106 بگیرد، نیت کرده بود با اولین شلیک یک تانک عراقی را بزند.
او ساعت‌ها زیر آفتاب پنجاه درجه آبادان وقت گذاشته و سکوی مناسبی برای این سلاح آماده کرده بود و هدف‌گیری دقیقی انجام داده و مطمئن شده بود که این شلیک یعنی انهدام یک تانک دشمن.

♦️در آخرین لحظه تصمیم می‌گیرد وضو بگیرد و با نیت خالص و با طهارت ماشه را بچکاند.

♦️تا اکبر برود وضو بگیرد، سید مصطفی رزمنده نوجوان می‌آید و برای اولین بار چشمش به این سلاح می‌افتد، حس کنجکاویش گل می‌کند و دور و بر جیپ چرخی می‌زند، بالای ماشین می‌‌رود و دستگیره‌ی تنطیم لوله تفنگ 106 را می‌چرخاند و زحمات چند ساعته اکبر را زیر آفتاب سوزان آبادان به باد می‌دهد.

♦️اکبر می‌رسد که متوجه لوله منحرف شده  106 می‌شود از شدت عصبانیت با هیکل درشتش بدنبال سید مصطفی می‌کند و در حال ناسزا گفتن‌های خیلی ناجور.

♦️بچه‌ها ازسنگرها بیرون می‌آیند و جلوی اکبر را گرفته که خجالت نمی‌کشی با این سن و سال و این هیکل دنبال یک نوجوان 12ساله می‌کنی؟!!

♦️النهایه برای آشتی دادن این دو قرار می‌شود همان لوله 106 را که از هدف‌گیری خارج شده بود را سید مصطفی شلیک کند.

♦️شلیک صورت می‌گیرد و در کمال ناباوری صدای انفجار قویی رخ می‌دهد و انبار مهمات دشمن تا سه روز در آتش می‌سوخت.

♦️هفده بهمن ماه ۱۳۶۱ سالروز شهادت شهید سید مصطفی بیزه موسوی گرامی باد.

🇮🇷 جوانان ، نوجوانان و پدران جنگیدند. مادران ، همسران و خواهرانی که خون دل خوردند و در شهادت عزیزانشان به سوگ نشستند تا ایران بماند.
🔺 و ما چه کردیم برای ایران دل.



♦️ زنده باد ایران و ایرانیان مهربان

https://t.me/salamnewsch



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *