از حزب توده تا جبهه پایداری؛
ردپای یک وابستگی پنهان و آشکار در سیاست ایران
فرهاد فاطمی نیا از همراهان پایگاه خبری #سلام_خبر نوشت:
🔹تحولات سیاسی ایران پس از انقلاب اسلامی، همواره محل تلاقی جریانهای ایدئولوژیک داخلی و منافع قدرتهای خارجی بوده است. یکی از نمونههای قابل تأمل در این میان، سیر تحول و بازتولید نقش حزب توده ایران پس از ضربه امنیتی سال ۱۳۶۲ و تغییر شکل نفوذ آن در ساختارهای سیاسی، مذهبی و فکری کشور بوده است. همه کسانی که با نوع فعالیت ها و سماجت رهبران حزب توده آشنایی دارند می دانند که این تشکیلات قطعا بعد از اتفاقات ۶۲ تعطیل نشد بلکه با زیرکی و متناسب با شرایط حاکم بر ایران و نوع تفکرات مقامات جمهوری اسلامی ، مسیرهای تاثیرگذاری دیگری را در پیش گرفت و به همین دلیل رد پای تفکرات توده ای را به راحتی می توان در برخی مقامات جمهوری اسلامی یافت.
🔹شواهد نشان می دهد حزب توده پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در ظاهر به یکی از مدافعان سیاستهای جمهوری اسلامی بدل شد. این حمایت اما نه بر مبنای همسویی ایدئولوژیک با نظام جدید، بلکه در چارچوب منافع اتحاد جماهیر شوروی سابق قابل تحلیل است. بهویژه پس از اشغال سفارت آمریکا، حزب توده با تشدید مواضع ضدآمریکایی و ضدغربی، تلاش کرد خود را در خط مقدم تقابل با غرب معرفی کند؛ تقابلی که با اهداف راهبردی شوروی سابق در آن مقطع همپوشانی داشت. این را می توان در بیانیه ها و مقالات حمایتی خود از واقعه تسخیر لانه دید. آنها این کار را نه تنها درست می دانستند حتی تشویق به حرکت های رادیکال تر هم می کردند.
🔹در سال ۶۲ با افشای شبکههای جاسوسی حزب توده برای شوروی و آشکار شدن نفوذ عناصر کلیدی آن، از جمله در سطوح بالای نظامی، دستگاههای امنیتی ضربهای تعیینکننده به این حزب وارد کردند. دستگیری دبیرکل و کادرهای مرکزی، عملاً فعالیت رسمی حزب توده را پایانیافته جلوه داد. با این حال، همان طور که اشاره شد، شواهد و گزارشهای متعدد حاکی از آن است که این پایان، بیشتر ظاهری بود، برای آغازی دیگر.
🔹تحلیلگران امنیتی آشنا به نوع فعالیت های حزب توده بر این باورند که این تشکیلات پس از این شکست، به این جمعبندی رسید که فعالیت سیاسی در جامعهای مانند ایران، بدون بهرهگیری از مؤلفههای دینی و مذهبی، نه ممکن است و نه پایدار. بر همین اساس، استراتژی جدیدی در پیش گرفته شد؛ استراتژیای مبتنی بر نفوذ خزنده، کادرسازی بلندمدت و استتار ایدئولوژیک. دستور تشکیلاتی برای ورود هواداران و کادرهای همسو به حوزههای علمیه، بهویژه حوزه علمیه قم، و دانشگاههایی با نقش ایدئولوژیک پررنگ، بخشی از این راهبرد جدید بود. اطلاعات امنیتی هم موید این است که حجم بالایی از کادرهای توده تلاش کردند با حضور در محافل آموزش علوم دینی و حوزه ها، مسیر رشد و نفوذ متفاوتی در بدنه قدرت در ایران بیابند.
🔹وقتی به بستر این تحولات در دهه های بعد می نگریم می بینیم که جریانها و گروههایی در صحنه سیاسی ایران به تدریج شکل گرفته اند که با ظاهر با گفتمان دینی و انقلابی همراستایی با منافع روسیه را دنبال می کنند. به باور من شکلگیری و تقویت جریانی مانند جبهه پایداری را میتوان در این چارچوب مورد بررسی قرار داد؛ جریانی که مواضع تند ضدغربی و ضدآمریکایی آن، بیش از آنکه در خدمت منافع ملی ایران باشد، با اهداف راهبردی روسیه قابل انطباق است.
🔹در این میان، نقش ایدئولوژیسازی را نباید نادیده گرفت. طی سالهای اخیر، تلاشهایی هدفمند برای پیوند زدن غربستیزی روسی، مبتنی بر مسیحیت ارتدوکس، با قرائتی خاص از تشیع انقلابی در ایران صورت گرفته است. نمی خواهم از فردی اسم ببرم ولی می توان به راحتی افرادی را در جریان های رادیکال ضدغرب در ایران یافت که شباهت عجیبی با ارتدوکس های روسی دارند ، فعالیتهای نظری و ارتباطات گسترده چهرههایی مانند الکساندر دوگین با برخی محافل فکری و مذهبی در ایران، از جمله در حوزههای علمیه و مراکز ایدئولوژیک، در همین راستا قابل ارزیابی است. این همگرایی فکری، بیش از آنکه پروژهای فرهنگی یا فلسفی باشد، واجد کارکردی ژئوپلیتیکی و در راستای نفوذ اطلاعاتی است.
🔹البته این ضروری است که بگویم این نوشتار و نقد نفوذ و وابستگی به روسیه بهمعنای نفی ضرورت تعامل با این کشور نیست. روسیه، بهعنوان همسایه شمالی ایران و دارنده فناوریهای پیشرفته در برخی حوزهها، میتواند یکی از شرکای راهبردی ایران باشد. همانگونه که تعامل با غرب، چین و سایر قدرتها نیز اجتنابناپذیر است. مسئله اصلی، نه اصل رابطه، بلکه نوع رابطه است.
دیدگاهتان را بنویسید