✅ چگونه گزارش تفریغ بودجه را بخوانیم؟ (۵)


بودجه‌ی سایه؛ وقتی «تعلیق مزمن» به ناآرامی تبدیل می‌شود. 🖋اکبر ببری بودجه در نظام‌های حکمرانی توسعه‌گرا، یک «میثاق ملی» و نقشه‌ای برای هدایت منابع به سمت خیر عمومی است.همانطور که در شماره‌های قبلی بیان شد (https://t.me/SalamNewsCh/70235)، در اقتصاد سیاسیِ مضطر، بودجه به «نقاب» تغییر ماهیت می‌دهد تا بحران‌های ساختاری را…

بودجه‌ی سایه؛ وقتی «تعلیق مزمن» به ناآرامی تبدیل می‌شود.

🖋اکبر ببری

بودجه در نظام‌های حکمرانی توسعه‌گرا، یک «میثاق ملی» و نقشه‌ای برای هدایت منابع به سمت خیر عمومی است.
همانطور که در شماره‌های قبلی بیان شد (https://t.me/SalamNewsCh/70235)، در اقتصاد سیاسیِ مضطر، بودجه به «نقاب» تغییر ماهیت می‌دهد تا بحران‌های ساختاری را در پشتِ زبانِ خنثای حسابداری پنهان کند.

گزارش تفریغ بودجه ۱۴۰۳، فراتر از یک ترازنامه مالی، سندی است که نشان می‌دهد چگونه «پوپولیسم اداری» با تخریب پیش‌بینی‌پذیری اقتصاد، پایه‌های مشروعیت کارآمدی را مثل موریانه از درون تهی کرده است.

در بازخوانی گزارش تفریغ بودجه ۱۴۰۳، به نقطه‌ای می‌رسیم که زبانِ اعداد، لکنت می‌گیرد و جای خود را به روایتِ عریانِ قدرت می‌دهد: «جدول شماره ۷».

این جدول حاوی یک جمله‌ی نانوشته است که اگر با گوشِ جان شنیده شود، تمامی منازعات سیاسی سطحی را بی‌اعتبار می‌کند.

ما در اینجا با یک «بودجه‌ی سایه» مواجهیم.

پولی که نه در لحظه‌ی تصویب در صحن مجلس دیده شده و نه جامعه هرگز فرصتِ داوری درباره‌ی آن را داشته است.

گزارش فاش می‌کند که وصولیِ ۶ ردیفی که هیچ ردپایی در قانونِ مصوب بودجه نداشتند، به رقمِ بهت‌آور (۷۴۴ همت) رسیده است.

اما فاجعه اصلی، نه این پنهان‌کاری مالی، که منطقِ حاکم بر آن است:
حکمرانی به جای «خلق آینده»، به «تخدیر امروز» از طریق «پیش‌خور کردن فردا» روی آورده است.

بخش بزرگی از این منابع، یعنی حدود (۳۸۶ همت) مستقیماً از قلبِ ذخایر ملی در صندوق توسعه ملی بیرون کشیده شده و (۲۵۵ همت) دیگر نیز از محل اوراق تأمین گشته است.
یعنی یا «برداشت از آینده» یا «قرض از آینده».
صندوقی که در فلسفه وجودی‌اش، قرار بود «سپرِ آینده» و میراثی برای نسل‌های نیامده باشد تا ثروتِ ملی به سرمایه‌گذاری‌های مولد تبدیل شود، حالا در عمل به منبعی برای حل‌وفصلِ هزینه‌های جاریِ سال تبدیل شده است.
وقتی حکمرانی برای سرپا نگه داشتنِ کالبدِ رنجورِ بودجه، از «خونِ آینده» تغذیه می‌کند، واژه‌ی «ناترازی» دیگر یک اصطلاح فنی نیست، بلکه اعترافی است به ورشکستگیِ ساختاری درآمدهای پایدار.

دولت در چنین وضعیتی، مانند پدری است که برای پرداخت اجاره‌بهای امشب، پس‌اندازِ دانشگاهِ فرزندش را خرج می‌کند؛ اقدامی که اگرچه شعله‌ی بحران را در لحظه فرو می‌نشاند، اما پایه‌های امنیتِ روانی جامعه را برای همیشه سست می‌کند.

برای درک عمق این خسارت، باید به عقب برگشت.
چرا امروز با ناترازیِ فلج‌کننده در انرژی، بحران‌های حاد زیست‌محیطی و فرسودگیِ جان‌فرسای زیرساخت‌ها مواجهیم؟
پاسخ تلخ این است که از سال ۱۳۸۴ تاکنون، ما در یک مارپیچِ خطرناک، به جای توسعه‌ی عمرانی، از «امروزِ ایران» برای بقای روزمره قرض گرفته‌ایم.

آنچه امروز به عنوان بحران می‌بینیم، در واقع انباشتِ ۲۰ سال «آینده‌فروشی» است. وقتی پولی که باید صرف نیروگاه، تصفیه‌خانه و نوسازی صنعت می‌شد، صرفِ وصله‌پینه کردنِ هزینه‌های جاری گشت، «فردا» به شکلی تصاعدی تخریب شد.

امروز ما با معامله‌ای دو سر باخت روبروییم:
از یک سو جمعیت روز به روز بیشتر شده و نیازها بزرگ‌تر می‌گردد و از سوی دیگر زیرساخت‌هایی که باید پاسخگوی این نیازها باشند، دهه‌هاست که قربانیِ بقای سیاسی شده‌اند.

در اقتصاد سیاسی ایران، آینده دیگر یک افقِ روشن نیست.
آینده یعنی « مشکلات امروز به توانِ چندین برابر».
یعنی مشکلات قدیم به اضافه‌ی مشکلات جدید که با هم تلاقی می‌کنند تا بحران را از حالت خطی به حالت انفجاری و تصاعدی و ابربحران برسانند.

وقتی (۱۴.۴ همت) از منابعِ خارج از قانون صرف تقویت بنیه دفاعی می‌شود یا (۶۰.۸ همت) آن خرجِ معیشت و دارو می‌گردد، سیستم عملاً اعتراف می‌کند که دخلِ شفافش حتی برای رفاهِ پایه‌ای مردم هم کافی نیست و مجبور است به «خون آینده» متوسل شود.

این همان نقطه‌ای است که «تعلیق مزمن» از یک مفهوم انتزاعی به یک بن‌بستِ فیزیکی تبدیل می‌شود.

وقتی هزینه‌ی اداره‌ی امروز از جیب آینده برداشته می‌شود، دولت به تدریج از پاسخگویی به اقتصادِ واقعی بی‌نیاز می‌گردد و شکاف دولت-ملت به عمیق‌ترین حد خود می‌رسد.

جامعه اگرچه فرمول‌های بودجه را نمی‌خواند، اما اثر این «آینده‌فروشی» را در قطعیِ برق، گرانیِ دارو و ناپدید شدنِ افق‌های پیشرفت، توسعه و آینده مبهم حس می‌کند.

وقتی هزینه‌ی امروز از جیب آینده برداشته می‌شود، سرمایه‌گذاری عقب می‌نشیند، طبقه متوسط نازک می‌شود و نارضایتی، به جای تخلیه در نهادهای مدنی، در لایه‌های زیرینِ شهر رسوب می‌کند یعنی
سیستم در حال کنترلِ بحران است، اما به قیمتِ ساختنِ بحرانی بزرگ‌تر در فردایی که همین حالا هم از راه رسیده است.

لذا ناآرامی‌های اجتماعی دی‌ماه ۱۴۰۴، پژواکِ همین (۷۴۴ همت‌)های پنهانی است که پایه‌های مشروعیتِ سیستم را مثل موریانه از درون جویده است.

🔰 ادامه دارد…



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *